نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۱۶ فضولی

فضولی بغدادی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

یارب بحق حرمت رندان درد نوش

ما را میفکن از نظر پیر می فروش

می نیست آب دانه انگور بلکه هست

خون دلی ز جور فلک آمده بجوش

اخبار ساکنان سراپرده فناست

هر غلغله که می رسد از جوش می بگوش

باده فتاده است بجوش از خروش چنگ

وز جوش باده چنگ فتادست در خروش

ساقی بیار باده که بگشایدم زبان

گویم ترا که از چه سبب مانده ام خموش

بازار دهر را همه بر هم زدیم نیست

جز باده جوهری که بریزد بنقد هوش

قید علاقه هست فضولی کمال عیب

زنهار پرده ز تجرد باو مپوش

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر با حال و هوای عاشقانه و عارفانه درباره اهمیت باده و تأثیر آن بر روح و دل شاعر سخن می‌گوید. شاعر از خداوند طلب کمک می‌کند و از او می‌خواهد که او را از نگاه پیر می‌فروش دور نگه دارد. او به این نکته اشاره می‌کند که باده، نه تنها از انگور، بلکه مملو از احساسات و دردهای اوست. شاعر با کنایه به زناشویی حیات دنیا، درخواست می‌کند تا باده‌ای بیاورند که بتواند زبانش را باز کند و سخنان دلش را بیان کند. او می‌گوید که در این دنیا جز باده‌ای که به هوش و عقل او طراوت می‌بخشد، چیزی با ارزش نیست. به‌علاوه، او به این نکته توجه می‌کند که وابستگی‌ها و تعلقات، عیب‌هایی هستند که باید کنار گذاشته شوند تا دست یافتن به تجرد و حقیقت ممکن شود.