شمارهٔ ۲۳۴ فضولی
فضولی بغدادی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
گر ترا هست دلا در ره غم میل رفیق
بطلب جام شفق گون که رفیقست شفیق
شده ام کم شده رادی سرگردانی
هست امید که راهی بنماید توفیق
ای که در ساحل راحت ز سبک بارانی
دست ما گیر که در سیل سرشکم غریق
ره مقصود کسی برد که از سر بگذشت
هر که دارد هوس کام جز این نیست طریق
نیست در عشق بتان حاصل ما غیر از اشک
گهری بهتر ازین نیست درین بحر عمیق
واعظا چند کنی بر سر منبر جلوه
پستی مایه تقلید نکرده تحقیق
دل خونین فضولی بخیال رخ دوست
خاتم دست بلا راست نگینی ز عقیق
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از دلتنگی و غم ناشی از دوری رفیق سخن میگوید و به دنبال راهی برای رهایی از سرگردانی است. او به دریاگریی اشک و ناامیدی اشاره میکند و از عشق و اشک به عنوان نتایج این احساسات یاد میکند. شاعر به واعظان نیز انتقاد میکند که از حقیقت دور هستند و فقط به ظاهر پرداختهاند. در نهایت، او از درد دل و آرزوهایش برای وصال معشوق سخن میگوید.