نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۳۲ فضولی

فضولی بغدادی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

به خود نگذاشتم دامان آن چابک‌سوار از کف

مرا بربود جولانش عنان اختیار از کف

چو غنچه تنگدل منشین ز نرگس نیستی کمتر

به دور گل منه جام شراب خوشگوار از کف

نمی‌آید ز لیلی این که آید جانب مجنون

مگر بی‌اختیارش ناقه برباید مهار از کف

به دستم دامن یارست ساقی باده کمتر ده

مکن کاری که در مستی دهم دامان یار از کف

بریزد خاک تا رگ‌های دستم نگسلد از هم

نخواهم داد زنجیر سر زلف نگار از کف

میاور دست هستی ز آستین نیستی بیرون

مبادا نقش عیشت را رباید روزگار از کف

نمی‌بینم فضولی را قرار و صبر بی‌زلفش

شدست او را برون سررشتهٔ صبر و قرار از کف

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به توصیف احساسات و دل‌تنگی‌هایش پرداخته است. او از قدرت و جذبه‌ی معشوق سخن می‌گوید که باعث می‌شود نتواند خود را کنترل کند و احساساتش را از کف بدهد. شاعر به تشبیه‌هایی مانند غنچه و نرگس اشاره می‌کند و تأکید می‌کند که باید از لذت‌های زندگی—مانند شراب و عشق—دست نکشد. او همچنین به خویشتن‌داری و کوشش برای نگه‌داری از زنجیر محبت و عشق اشاره می‌کند و نگران است که روزگار او را از این لذت‌های عاطفی محروم کند. در نهایت، شاعر بیان می‌کند که بی‌زلف محبوبش آرامش و قرار ندارد و هر لحظه ممکن است کنترلش را از دست بدهد.