شمارهٔ ۲۴۱ فضولی
فضولی بغدادی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)
ای از تو بی دلان را درمان درد حاصل
ما نیز دردمندیم از ما مباش غافل
ننشست گرد راهت با ما ز سربلندی
بااین روش که دارد کی می رسد بمنزل
این داغهاست خونین بر سینه پرآتش
یا شعله ها که سر زد دور از تو ز آتش دل
از صبر نیست گر من بر سر نمی کنم خاک
دریای محنتم را دشت فناست ساحل
شکر خدا نمردم وین هر دو آزمودم
شهدیست مرگ نافع زهریست هجر قاتل
اشکم روان و از پی سوی تو می دود دل
گویا که می کشندش از پیش با سلاسل
حیرت مکن فضولی از آتش درونم
کایینه دلم را شمعیست در مقابل
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر از دلتنگی و درد جدایی صحبت میکند. شاعر به کسی اشاره دارد که درمان دردها و غمهای اوست و در عین حال، خود نیز از این درد رنج میبرد. او به ناامیدی و سختی مسیر زندگی اشاره میکند و دربارهی زخمهای عمیق و شعلههای آتش دلش مینویسد. شاعر همچنین به این نکته اشاره میکند که اگرچه مرگ را تجربه کرده، اما هنوز زنده است و مجبور است این درد هجران را تحمل کند. اشکها و دلتنگیاش به سمت محبوبش روان است و از درونش آتش و حیرت برافروخته شده است.