نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۴۰ فضولی

فضولی بغدادی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

کرد از خون جگر چرخ تنم را نمناک

که ز من گرد نیابد چو مرا سازد خاک

اثر باده نابست که در سر درد

بی جهت نیست که می خیزد و می افتد تاک

همه دم بر سر من سنگ بلا می آرد

مگر از آه دلم ریخت بنای افلاک

هست مضمون خط سبزه خاک لحدم

آرزوی خط سبزی که مرا کرد هلاک

گر کنی ز آلایش می خود چه عجب

هست دامان مسیح از همه آلایش پاک

چاک چاکست مرا سینه و مهر رخ او

می زند تیغ دگر بر دل من از هر چاک

مردم چشم فضولی ز رخت یافته ذوق

کم مباد از جهان مردم صاحت ادراک

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر احساسات عمیق و دردناک شاعر است. او از رنج‌های خود می‌گوید و ابراز می‌کند که چگونه مشکلات و بلایای زندگی همچون سنگ بر دوشش سنگینی می‌کنند. شاعر به تأثیر عشق و زیبایی سرشار از احساسات و همچنین به خاطرات تلخ و شیرین اشاره می‌کند. همچنین، او به تمایل خودش برای رهایی از آلودگی‌های دنیا و رسیدن به روح پاک اشاره می‌کند و در نهایت، به زیبایی و جذابیت معشوقش می‌پردازد که قلبش را می‌زند و زخم‌های جدیدی بر آن ایجاد می‌کند. شعر در نهایت به ارزش درک و تمایز انسان‌ها از هم اشاره دارد.