نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۴۵ فضولی

فضولی بغدادی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

متصل دارد سر سودای ابروی تو دل

هیچ کس در سر چنین سودا ندارد متصل

روی چشم من سیه کز دیدن بی اختیار

از تو می سازد مرا در سر نگاهی منفعل

بت پرستیدن نخواهد بود بی وجهی مگر

صورتی بردند زان پیکر سوی چین و چگل

با رقیبان عهد و پیمان تو چون دارد ثبات

کی توان گفتن ترا بد عهدی و پیمان گسل

زآه و اشکم سر کشید آن سرو و چندان دور نیست

سر کشیدن سرو را ز آب و هوای معتدل

ساخت ترکیب ترا از جان و دل روزی که گشت

نقش پیوند قضا صورت نگار آب و گل

بست عهد نقد جان دادن فضولی در رهت

آن مبادا گر تو او را بخت بد سازد خجل

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به عشق و زیبایی معشوق اشاره می‌کند و می‌گوید که دلش به یاد ابروی معشوق سرشار از سودا و عاطفه است. او به تاثیر نگاهی عمیق و بی‌اختیار اشاره می‌کند که بر دلش می‌گذارد. همچنین به اهمیت وفاداری در عشق و دوستی اشاره کرده و می‌گوید که در برابر بی‌وفایی، نمی‌توان نامی جز بدعهدی بر زبان آورد. در نهایت، شاعر از عواطف و احساسات درونی‌اش سخن می‌گوید که از عشق و سرزندگی ناشی می‌شود.