نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۴۷ فضولی

فضولی بغدادی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

شب عیدست چندانی امان ای عمر مستعجل

که صبح آید کشد تیغ و کند قربانم آن قاتل

ز کویش کرده ام عزم سفر ای گریه کاری کن

که در اول قدم ماند مرا از اشک پا در گل

بهر پی ناقه داغی می نهد از هجر بر جانم

میفزا داغ دردم ساربان آهسته ران محمل

ره غربت گزیدم ای قد خم گشته یاری ده

که عزم این ره از خار مژه بر من شود مشکل

چو خس بی اختیارم می برد اشک از سر کویش

فکن سنگی براهم ای فلک هر جا شوم مایل

گرفته دامنم چاک گریبان درد و داغ او

مرا منعیست این حال از قبول هجر و من غافل

فضولی دامن اقبال وصلش را مده از کف

چو خورشید ار زند صد تیغ چون سایه ازو مگسل

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره احساسات دردناک و longing (دلتنگی) شاعر به شخص خاصی است. شاعر در شب عید، به رغم زیبایی‌ها و شادی‌های این شب، احساس ناتوانی و غم می‌کند. او از درد جدایی و دوری می‌نالد و می‌خواهد به سوی محبوبش سفر کند، اما در این مسیر با دشواری‌ها و اشک‌هایش روبرو می‌شود. شاعر به قدری تحت تأثیر این عشق قرار گرفته که روشنی و شادی را فراموش کرده و تنها به غم و درد ناشی از جدایی فکر می‌کند. او از خداوند درخواست می‌کند که در این راه دشوار به او یاری رساند و از مشکلاتش بکاهد. در نهایت، شاعر ابراز می‌کند که دیگر نمی‌تواند تحمل کند و امید به وصال محبوب را از دست نمی‌دهد.