نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۵۰ فضولی

فضولی بغدادی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

تا خط سبز تو پیدا شده بر عارض آل

عارضت ماه تمامیست میان دو هلال

بس که دارد مه من شدت الفت برقیب

بی رقیبش نتوانم که در آرم بخیال

به چه تعبیر تمنای وصال تو کنم

من که آن زهره ندارم که برم نام وصال

روی بنما که فدای تو شوم ره چه شود

من کنم کسب کمال و تو کنی عرض جمال

حال من از تو خراب و تو ز من مستغنی

چو بپوشم ز تو پیداست چه خواهد شد حال

چون رخت گرمی خورشید نمی سوزد دل

نیست دلسوز عذاری که ندارد خط و خال

طلب وصل خود ای مه ز فضولی مطلب

که ز دانا طلب وصل محالست محال

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به زیبایی معشوق خود اشاره می‌کند و عواطف و احساسات خود را نسبت به او بیان می‌کند. او به شدت به معشوق وابسته است و نمی‌تواند بدون او آرام بگیرد. شاعر از عشق و تمنای وصال سخن می‌گوید و از معشوق می‌خواهد که خود را نشان دهد تا او نیز بتواند برایش فدای عشق کند. همچنین، او به تفاوت حال خود و معشوق اشاره می‌کند و احساس می‌کند که معشوق از او بی‌نیاز است. در انتها، شاعر به دشواری وصال و غیرممکن بودن آن اشاره می‌کند.