شمارهٔ ۲۶۷ فضولی
فضولی بغدادی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
به دل مهر تو کردم نقش و چشم از غیر بر بستم
در آوردم درون خانه شمعی را و در بستم
بلا دیدم که از چشمست بر دل خاک راهت را
بخوناب جگر گل کردم و این رهگذر بستم
شکاف سینه را گر دوختم پیش تو معذورم
مرنج از من که بر دل از حسد راه نظر بستم
ربودی باز خواب از چشم من ای اشک آه از تو
گشادی رخنه کان را بصد خون جگر بستم
بامیدی که مقبول خیال عارضت گردد
ز اشک لاله گون پیرایها بر چشم تر بستم
تو این فرهاد بنشین گوشه چون نقش خود زین بس
که بهر کندن کوه ملامت من کمر بستم
فضولی بسته قید جهان بودم بحمدالله
ازان برداشتم دل بر بتان سیمبر بستم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به احساس عشق و وابستگی عمیق شاعر به معشوق اشاره دارد. شاعر با تأکید بر دوری از دیگران و تمرکز بر عشق خود، سعی کرده است تا رازی از دل خود را بیان کند. او به آسیبهای ناشی از این عشق و همچنین به تلاشهایش برای مقابله با احساس حسد و فراق میپردازد. شاعر از اشک و آرزوهایش در پیوند با معشوق صحبت میکند و از سختیهایی که برای ابراز عشقش متحمل شده، میگوید. در نهایت، او به دوری از دنیای مادی و وابسته بودن به زیبایی معشوق خود اشاره دارد.