نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۶۳ فضولی

فضولی بغدادی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

به عزم طوف خاک درگهت از دیده پا کردم

دویدم آن قدر کان خاک را چون توتیا کردم

شبی رفتم به کویش ناله‌ای کردم ز درد دل

سگ کویش ز من رنجید بد رفتم خطا کردم

تو محبوبی ز تو رسم وفاداری نمی‌آید

جفا کردم ترا هرگه که تکلیف وفا کردم

ز سنگی کز بتانم بر سر آمد جمع شد چندان

که محنت خانه در کوی رسوایی بنا کردم

گذشتم دوش در بتخانه و کردم نظر هر سو

ترا دیدم بشکر این سعادت سجده ها کردم

دگر با وعده مهر و وفا منت منه بر من

که من در راه عشقت خوی با جور و جفا کردم

فضولی ذکر لعلش کردم از من عقل شد زایل

به افسونی عجب از خویشتن دفع بلا کردم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از عشق و عواطف خود نسبت به معشوق سخن می‌گوید. او از تلاشش برای رسیدن به معشوق و ناله‌هایش در دل شب و درد و رنجی که متحمل شده، صحبت می‌کند. شاعر به اشتباهات و جفاهایی که در حق معشوق کرده، اعتراف می‌کند و از وفاداری خود در برابر معشوق سخن می‌گوید. در نهایت، شاعر نشان می‌دهد که عشق و زیبایی معشوق او را به جنونی کشانده و او را از عقل و راۀ درست دور کرده است. این شعر به طور کلی داستانی از عشق پرزحمت و دردناک را روایت می‌کند.