شمارهٔ ۲۷۰ فضولی
فضولی بغدادی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
درون خانه چشم آن صنم را تا در آوردم
در این خانه را از پاره های دل بر آوردم
سزد گر جان فشانم بر درت کین نقد را بر کف
ز اقلیم عدم بهر نثار این در آوردم
گرفتم کاکلت را بر سرم افتاد سودایت
بدست خویشتن خود را بلایی بر سر آوردم
نمودی رخ ز تاب مهر رویت خشک شد دردم
ز بهر گریه هر آبی که در چشم تر آوردم
مصور یافتم پیش نظر صد فتنه را صورت
بدل هر گه خیال آن بت مه پیکر آوردم
نهال باغ دردم تازه تازه نعل و داغم بین
بهار هجر دیدم برک بنمودم بر آوردم
فضولی زان سبب آید مرا این گریه بر گریه
که یاد از خنده های آن لب جان پرور آوردم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر از شاعر به بیان درد و رنج عشقی میپردازد که به خاطر فقدان معشوقش احساس میکند. شاعر با توصیف عواطف خود، از تلاش برای بهدست آوردن عشق و زیبایی معشوق سخن میگوید و به خاطر فراق او اشک میریزد. او از وضعیت درونی خود میگوید و به تأثیرات عمیق این جدایی بر زندگیاش اشاره میکند. در نهایت، شاعر در مییابد که یادآوری لبخندها و خوشیهای گذشته باعث بیشتر شدن غم و اندوهش میشود.