نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۷۹ فضولی

فضولی بغدادی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

زین شکوه ها که دم بدم از یار می کنم

مقصود ذکر اوست که تکرار می کنم

دارم زهر که طالب دنیاست نفرتی

سلطانم از گدا صفتان عار می کنم

ناصح مگو که عشق بتان را ثبات نیست

عمریست من تردد این کار می کنم

کم می شود ز گریه چو خونابه جگر

بد می کنم که گریه بسیار می کنم

باشد که از کسی بتوان یافت چاره

با هر که هست درد تو اظهار می کنم

در ترک ناله ام مکن اندیشه دگر

اندیشه ز طعنه اغیار می کنم

کس را ز درد عشق فضولی نجات نیست

بیهوده من علاج دل زار می کنم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این اشعار درباره عشق و درد ناشی از آن است. شاعر از شوق و اشتیاق به یار صحبت می‌کند و می‌گوید که هدفش تنها ذکر و یاد اوست. همچنین از نفرتش به دنیای مادی و گدا صفتان و از تکرار غم‌هایش می‌گوید. او در اشاره به ناپایداری عشق، به نصیحت دیگران بی‌اعتنایی می‌کند و از شدید بودن احساساتش شکایت می‌کند. شاعر بیان می‌کند که با درد عشق کسی نمی‌تواند نجات یابد و می‌کوشد که به عنوان یک معالج دل زار خود عمل کند، اما در نهایت می‌داند که این تلاش‌ها بیهوده است.