نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۸۷ فضولی

فضولی بغدادی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

آتشم من گلخنی باید که باشد منزلم

نیستم گلبن که از گلزار بگشاید دلم

گر نگفتم حال خود پیش تو معذورم بدار

هستی شوق تو کرد از هستی خود غافلم

آب شمشیر ترا فیض زلال زندگیست

سخت دشوارست مردن گر تو باشی قاتلم

دل فدایت کرد جان شادم که هم صرف تو شد

هر چه حاصل کرده بود از تو دل بی حاصلم

جوهر تیغ تو می خواهم رهاند از غمم

از چنین بحری مگو موج افکند بر ساحلم

گشت مشکل کار من لطفی بکن تیغی بکش

پیش تو سهلست آسان ساز کار مشکلم

نیست مقبولم فضولی دلبران بی شعور

مایلِ آنم ، که می داند به سویَش مایلم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این بیت‌ها شاعر از عشق و دلتنگی خود می‌گوید. او خود را آتش و خانه‌اش را گلخن توصیف می‌کند و می‌گوید که دلی برای شادی ندارد. او از عشق معشوقش غافل و در عین حال خوشحال است که جانش صرف او می‌شود. شاعر حس می‌کند که زندگی‌اش به خاطر عشق معشوق به چالش کشیده شده و از او می‌خواهد که با لطفش مشکلش را حل کند. همچنین اشاره می‌کند که فضولی در عشق را نمی‌پذیرد و از آنانی‌که عاشقانه می‌فهمند، می‌خواهد.