نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۹ فضولی

فضولی بغدادی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

من به غم خو کرده‌ام جز غم نمی‌باید مرا

ور ز غم ذوقی رسد آن هم نمی‌باید مرا

گر گریزانم ز خود در دشت عزلت دور نیست

وحشیم جنس بنی‌آدم نمی‌باید مرا

کس نمی‌خواهم که بینم گر همه چشم من است

اختلاط مردم عالم نمی‌باید مرا

ساقیا چون می دهی بخش مرا بر خاک ریز

می نمی‌نوشم دل خرم نمی‌باید مرا

می‌دهد رخت نشاطم را به سیلاب سرشک

بی‌جمالت دیده پر نم نمی‌باید مرا

با سفالی قانعم پر درد در کوی مغان

مسند جمشید و جام جم نمی‌باید مرا

با جفای او فضولی از وفا مستغنیم

با جراحت خوشدلم مرهم نمی‌باید مرا

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر احساساتی عمیق از انزوا و غم است. شاعر به‌طور واضح اعلام می‌کند که به غم عادت کرده و آن را جزئی از زندگی خود می‌داند. او از دوری از دیگران و نداشتن تمایلی به اختلاط با مردم صحبت می‌کند و احساس می‌کند که حتی در جمع، احساس تنهایی می‌کند. شاعر همچنین به دوری از لذت‌های مادی و زیبایی‌های ظاهری اشاره دارد و می‌گوید که از طرب و شادکامی بی‌خبر است، چرا که عشق و زیبایی را در زندگی‌اش نیست. در نهایت، او به یک نوع آرامش در رنج و درد شخصی دست پیدا کرده و به آن قانع است.