شمارهٔ ۱۶ فضولی
فضولی بغدادی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
عشق حیران بتان سیمبر دارد مرا
چون بت از حالی که دارم بی خبر دارد مرا
مردم چشم تو دارد فکر صد آزار دل
هر چه بر دل می رساند در نظر دارد مرا
نیست از مهر این که خونم را نمی ریزد فلک
از برای روزگاری زین بتر دارد مرا
ساقیا سرمستیم از نشأه جام تو نیست
اینچنین دیوانه سودای دگر دارد مرا
بر رهش بنشسته ام چون کودکان چابک سوار
در رسد با جلوه و از خاک بر دارد مرا
در روم در خانه بندم درش را چون حباب
تا بکی چون باد دوران در بدر دارد مرا
همچو جام می فضولی چون نریزم اشک آل
آرزوی لعل او خونین جگر دارد مرا
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به بیان احساسات عمیق خود نسبت به محبوبش میپردازد. او میگوید که عشق به معشوق او را به شدت مجذوب کرده و از حال او بیخبر است. در عین حال، عشق او باعث آزار دلش شده و هر لحظه تصورات دردناکتری را به او انتقال میدهد. شاعر تأکید میکند که با وجود این آزارها، قدرت عشق او کم نشده و او همچنان به یاد محبوبش است. او خود را مانند کودکی میبیند که به سوی معشوق میدود و به سرمستی اشاره میکند که ناشی از عشق و یاد محبوبش است. در پایان، او به اشکها و دردهای ناشی از آرزوی معشوق اشاره میکند که همانند جرعهای از شراب میتواند قوی و عمیق باشد.