شمارهٔ ۲۹۵ فضولی
فضولی بغدادی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
یار بی جرم بشمشیر ستم می کشدم
گر بگویم که چرا می کشدم می کشدم
ساکن خاک در او شده ام لیک چه سود
گرچه دارم صفت صید حرم می کشدم
الم عشق تو دریافته ام می میرم
لیک بی شک نه الم ذوق الم می کشدم
در غم هجر مرا آرزوی وصل تو نیست
چه کنم چون فرح وصل تو هم می کشدم
گر روم سوی تو بیداد تو و طعن رقیب
ور بسازم بغم هجر تو غم می کشدم
آه از آن نرگس خونریز ستمگر که اگر
بنگرم راست بآن ابروی خم می کشدم
دل نهادم بغم هجر فضولی چه کنم
گر نهم بر سر آن کوی قدم می کشدم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر احساسات عذابآور عشق و جدایی است. شاعر از درد و ستمی که در عشق متحمل میشود، سخن میگوید و میگوید که حتی اگر بیجرم میکشد، باز هم به این وضع ادامه میدهد. او با وجود اینکه در خاک ساکن است، آرزوی وصال معشوقش را ندارد و در غم جدایی همچنان در عذاب است. شاعر به زیبایی و ستم نرگس و ابروی معشوقش اشاره میکند و نشان میدهد که چگونه این زیباییها او را میکشند. در نهایت، او به غم هجر اشاره کرده و از حسرت و درد خود مینالد.