شمارهٔ ۳۲۰ فضولی
فضولی بغدادی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلاتن (مجتث مثمن مخبون)
گهی که بر گل روی تو چشم تر بگشایم
هزار سیل ز خونابه جگر بگشایم
گهی که رخ بگشایی سزد که بهر تماشا
بهر سر مژه من دیده دگر بگشایم
هزار درد گره بسته در دل و نتوانم
کز آن یکی بر آن سرو سیمبر بگشایم
ز بیم خوی تو بستم ره نظر ز جمالت
ببند راه جفا تازه نظر بگشایم
چو خانه تیره ز بختست ز آن چه سود که آن را
بآه روزن و با موج اشک در بگشایم
بشمع وصل چو پروانه میل سوختنم هست
اگر فراق گذارد که بال و پر بگشایم
فضولی از رخ خوبان سزد که چشم ببندم
چه لازمست که بر خود در نظر بگشایم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به احساسات عاشقانه و درد و شوق شاعر اشاره دارد. شاعر در آن توصیف میکند که در لحظاتی که به چهره محبوب مینگرد، اشکها و دردهای درونش به اوج میرسد. او از زیبایی چهره محبوبش و تاثیر آن بر خود صحبت میکند و نشان میدهد که چطور این زیبایی باعث ایجاد احساسات شدیدی در او میشود. همچنین، شاعر از ترس و اضطراب ناشی از جدایی میگوید و به این نکته اشاره دارد که گاهی اوقات باید از تماشای زیباییهای محبوب خود دوری کند تا خود را در برابر درد و جفا حفظ نماید. در نهایت، اشتیاق و میل او به وصل و نزدیکی به محبوبش، که خود را به پروانهای تشبیه کرده که شیفته شمع وصال است، نشاندهنده عمیقترین احساسات عاشقانهاش است.