شمارهٔ ۳۲۵ فضولی
فضولی بغدادی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
ای شمع که شد سوخته عشق تو جانم
روشن شده باشد بتو هم سوز نهانم
مشهور جهان چون نشود حسن تو از من
عمریست من از عشق تو رسوای جهانم
بر بند زبانم بتکلف که نیفتد
سر غم عشقت بزبانها ز زبانم
مانند بنایی که دهد عکس بآواز
آمد بفغان گنبد گردون ز فغانم
کی در تو رسد آه من خم شده قامت
تیرم نرود دور چو بستست کمانم
کارم بخدا ماند چه سازم چه کنم آه
بسیار سراسیمه سودای بتانم
از اشک روان چون نکنم گریه فضولی
برداشت ز خاک ره او اشک روانم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از عشق سوزان خود به معشوق سخن میگوید و میگوید که دلی سوخته و غمگین دارد. او احساس میکند که عشقش به معشوق آنقدر شناخته شده است که نمیتواند از آن پنهان بماند و به همین دلیل رسوای جهان شده است. شاعر نگران است که نتواند احساساتش را به درستی بیان کند و درد و رنجش را به زبانی بیاورد. او به تصویر یک ساختمان که صداهایش منعکس میشود اشاره میکند و میگوید که فغان و نالهاش در گنبد آسمان به گوش میرسد. در نهایت، شاعر به شدت تحت تأثیر عشقش است و نمیداند چه کاری باید انجام دهد و از اشکهایش نمیتواند کنارهگیری کند.