شمارهٔ ۳۵۰ فضولی
فضولی بغدادی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
شد آن گل چهره باز از خانه با عزم سفر بیرون
مرا صد قطره خونابه شد از چشم تر بیرون
مگر خورشید در عشقت قبایی می درد هر شب
که از جیب دگر می آورد هر صبح سر بیرون
درون پرده شد از شرم رویت آفتاب امشب
ندارد آبرو زین پرده گر آید دگر بیرون
ز حسرت آه آتشناک از دل می کشم هر گه
که آید تیر خون آلوده او از جگر بیرون
خیال نوک مژگانت گر افتد در دل دریا
نخواهد آمدن ناسفته از دریا گهر بیرون
نمی دانم چرا عشاق را کشتند در کویش
نکشتند آنچنان آن قوم را کاید خبر بیرون
فضولی می رسد در دهر هر دم محنتی بر من
بباید رفت زین محنت سرای پر خطر بیرون
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر شاعر به توصیف احساسات و اندوه ناشی از عشق میپردازد. او از زیبایی معشوقهاش سخن میگوید که با عزم سفر از خانه خارج شده و تأثیر عمیق او بر دل و جان شاعر را نشان میدهد. شاعر به حسرت و درد ناشی از دوری از محبوب اشاره میکند و میگوید که حتی آفتاب نیز از شرم چهره معشوقه او خجالت میکشد. او از تیر عشق و آتش سوزان آن در دلش صحبت میکند و به حسرت وجود معشوق در زندگیاش نیز میپردازد. در نهایت، با اشاره به مشکلات و دردهای عشق، خواستار رهایی از این محنت میشود.