شمارهٔ ۳۴۵ فضولی
فضولی بغدادی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
زین ندامت که نشد خاک درت مسکن من
اشک از چهره جان شست غبار تن من
حیرت لعل تو بردم بلحد نیست عجب
گر شود گلخنی از آتش دل مدفن من
گردباد غم و گرداب بلا نیست شوند
چند گردند درین بادیه پیرامن من
ذوق دیدار تو آیینه چه ادراک کند
روی چون مه منما جز بدل روشن من
نیست از ضعف بدن ناله من می ترسم
که فتد طوق غمت بی خبر از گردن من
رشته شمع شبستان غمم در آتش
من نه مجروحم و پرخون شده پیراهن من
چون نمیرم من ازین غصه فضولی که ز غم
مردم و یار ندارد خبر از مردن من
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از عذاب و درد ناشی از عشق سخن میگوید. او احساس ندامت و غم را به تصویر میکشد و بیان میکند که اشکهایش به خاطر فراق معشوق، غبار تنش را شسته و دلش به دلیل عشق آتشینش در عذاب است. شاعر احساس میکند که در این بیابان غم، گرفتار گردباد و طوفان بلا شده است و نام معشوقش را جسارت میداند که نمیتواند مانند آینه او را درک کند. در عین حال، او از نالههای خود به ضعف جسمی اشاره میکند و میترسد که بار غم معشوقش ناخواسته بر گردنش بیفتد. در پایان، شاعر به وضعیت خود اشاره میکند که از غم معشوقش جان میدهد و دیگران خبر از مرگ او ندارند.