شمارهٔ ۳۶۳ فضولی
فضولی بغدادی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
نمی خواهم که گوید هیچ کس احوال من با او
که می میرم ز غیرت گر کسی گوید سخن با او
ز بیم آن که دردم را به لطفی کم نگرداند
نمی خواهم کنم اظهار درد خویشتن با او
ز جان مستغنیم با ذوق داغت زآن که می دانم
که گر بیرون رود جان زنده می ماند بدن با او
از آن رو با تنم میلیست جانم را که می داند
ز پیکان تو دارد بهره تا هست تن با او
چنان با آتش دل بی تو جانم الفتی دارد
که می آرد برون هر دم سر از یک پیرهن با او
چراغی در فلک افروختم از برق آه خود
که هر شب هست روشن قدسیان را انجمن با او
زنم هر روز چتری در چمن از دود دل تا شب
ز غیرت تا نباشد سایه در سیر چمن با او
فضولی از وصال دوست منعم می کند زاهد
غمی دارم که ممکن نیست یک دم زیستن با او
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این ابیات از عشق و حرص به معشوق سخن میگوید. او نمیخواهد کسی از احساسات و دردهایش با معشوق باخبر شود، چون از غیرت و عشقش میمیرد. او میداند که حتی اگر جانش را از دست بدهد، بدنش همچنان به زندگی ادامه میدهد. عشقش به معشوق چنان شدید است که با درد و آتش دلش زندگی میکند و فضای عاطفی او را روشن میکند. شاعر از غم جدایی و عدم امکان وصال سخن میگوید و نشان میدهد که عشقش بهقدری عمیق است که حتی یک لحظه دوری از معشوق را تحمل نمیکند.