شمارهٔ ۳۶۴ فضولی
فضولی بغدادی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
اگر بگذشت مجنون من بماندم یادگار او
وگر شد کوهکن هم من کمر بستم به کار او
نمی خواهم که میرد در رهت اغیار می ترسم
شود خاک و در آید باز در چشمم غبار او
بآب دیده ام افتاد عکس نوک مژگانش
حذر ای مردم غافل ز تیغ آبدار او
ندادم یک نفس از عمر خود کام از لبت جان را
چه عمر است این که دارم چند باشم شرمسار او
ز آهم پر شرر شد چرخ کامم بر نمی آرد
ز بیم آن که گردد ساده قصر زر نگار او
ز بهر جاه دنیا ترک دنیا می کند زاهد
چرا گر ترک دنیا می فزاید اعتبار او
فضولی کرد دوری اختیار از روضه کویت
نرنجد تا سگت از ناله بی اختیار او
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر دربارهی عشق و دلبستگی عمیق شاعر به معشوقش است. شاعر بیان میکند که حتی اگر مجنون (عاشق دیوانه) از دنیا برود، او یادگار و ماندگاری از او خواهد بود. در عین حال، او نسبت به این نگرانی دارد که مبادا معشوقش در دست دیگران بیفتد و به خاک سپرده شود. شاعر عشق را به قدری ارزشمند میداند که نمیخواهد حتی یک لحظه عمرش را بدون یاد معشوق سپری کند. او همچنین به حسرت و درد ناشی از جدایی اشاره میکند و با نارضایتی از دوری، به اهمیت و اعتبار عشقش تأکید میورزد. در نهایت، شاعر به احساساتی چون حزن و آرزوهای عاشقانهاش میپردازد و تأکید میکند که حتی در این دوری، محبتش به معشوق ادامه دارد.