نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۷۷ فضولی

فضولی بغدادی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

به دردم یارب آن بی‌درد درمان می‌کند یا نه

گرفتارم به دردی چارهٔ آن می‌کند یا نه

زدم در رشتهٔ جان آتشی اما نمی‌دانم

مرا این سوزْ شمعِ بزمِ جانان می‌کند یا نه

به او اظهار دردی می‌کنم حالا نمی‌دانم

که او رحمی به جان دردمندان می‌کند یا نه

به تلخی جان برآمد باز پرس ای باد کآن گل‌رخ

به شهدِ وصل دفع زهرِ هجران می‌کند یا نه

ز آهم می‌گدازد سنگ و می‌لرزد هنوزم دل

که کاری در دل آن سست‌پیمان می‌کند یا نه

ندارم غیر این کامی که بر گرد سرت گردم

نمی‌دانم به کامم چرخ دوران می‌کند یا نه

کسی کز شربت وصلت نیابد ذوق رسوایی

چه می‌داند که می در عقل نقصان می‌کند یا نه

چو تیرت را کشیدم از دل مجروح دانستم

که تن بی‌تابی در دادن جان می‌کند یا نه

تو مست نازی از حال فضولی نیستی آگه

چه می‌دانی که هرشب آه و افغان می‌کند یا نه

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این verso شاعر در حال بیان درد و احساساتی عمیق است. او به دردی مبتلاست و از خداوند می‌پرسد که آیا درمانی برای این درد وجود دارد یا نه. شاعر از شدت احساساتش به سوز شمع در بزم محبوب اشاره می‌کند و نگران است که آیا این سوز و درد به جان او لطمه می‌زند یا نه. او از باد می‌خواهد تا بپرسد آیا وصال محبوب می‌تواند زهر جدایی را دفع کند. همچنین، او احساساتش را بیان می‌کند که سنگ دلش از آتش دلش می‌لرزد و نمی‌داند آیا در دل محبوب تغییری ایجاد خواهد شد یا نه. شعر سرشار از سوالات و تردیدهای عاطفی است که نشان‌دهنده‌ی عمق درد و longing بیانگر است. شاعر به طور کلی در جستجوی اطمینان و تسکین از پریشانی‌های عشق و جدایی است.