شمارهٔ ۳۸۱ فضولی
فضولی بغدادی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
نه چندانم ضعیف از دوری خورشید رخساری
که تاب آرم گر افتد سایه بر من ز دیواری
فکنده در گمان ضعف تنم باریک بینان را
که در پیراهنم شخصیست یا از پیرهن تاری
خبر از سوز پنهانم کسی دارد که همچون من
بود در سینه اش داغی ز درد لاله رخساری
من و وصل تو این طالع کجا دارم زهی دولت
میسر گر شود گاهی مرا از دور دیداری
چنان در ناله کردن شهرتی دارم که اهل درد
ز من گویند از هر جا برآید ناله زاری
تو جز بر من نکردی جور من مردم ازین شادی
که در عالم نخواهی داشتن جز من گرفتاری
چه می پرسی فضولی کیست در راه وفا آخر
پریشان گشته سودایی رسوای بازاری
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به درد و longing شاعر اشاره دارد که از دوری محبوب خود رنج میبرد. او میگوید که ضعفش ناشی از دوری محبوب نیست و دیگران به اشتباه تصور میکنند که او ضعیف است. در دل او سوز و عاطفهای پنهان وجود دارد که هیچکس جز محبوبش از آن باخبر نیست. شاعر در آرزوی وصال محبوب خود است و میگوید که از دور میخواهد او را ببیند. او همچنین نالههایش را به گوش دیگران میرساند و احساس میکند که هیچکس به جز محبوبش برایش اهمیتی ندارد. در نهایت، شاعر به مسیری پر از درد و عشق اشاره میکند که او را به دیوانگی کشانده و وضعیتش را به گونهای غمانگیز توصیف میکند.