نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۹۶ فضولی

فضولی بغدادی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

دلا آن به که چون با خوب رویان همنشین باشی

نباشی غافل از ایام دوری دوربین باشی

مرا ای اشک هر دم پیش مردم می کنی رسوا

نمی خواهم ترا مطلق که در روی زمین باشی

مرا ای چرخ می خواهی کز آن مه دور گردانی

چه کین است این که با من بسته تا کی برین باشی

ترا در خون دل کردم نهان ای مردم دیده

که چون بر من شبیخون آورد غم در کمین باشی

دلم را آتش اندوه خواهد سوخت می دانم

مشو غافل چو ساکن در دل اندوهگین باشی

تنم را پر کن از پیکان که چون آیی درون دل

ز هر آفت که باشد در حصار آهنین باشی

فضولی گرچه رسوایی مجو تدبیر کار از کس

چه چاره چون ترا تقدیر می خواهد چنین باشی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به احساسات عمیق شاعر درباره درد و رنج ناشی از دوری و جدایی می‌پردازد. شاعر به دوستی با افرادی با شخصیت خوب و زیبا اشاره می‌کند و از تمایلش به عدم غفلت از زمان‌های دور می‌گوید. اشک‌ها و دردش او را در بین مردم رسوا می‌کند و شاعر از تغییرات و دغدغه‌های زندگی‌اش می‌نالد. او می‌خواهد حتی وقتی که غم به سراغش می‌آید، با آن مواجه شود و در عین حال از تقدیر و جبر زندگی می‌گوید که او را به وضعیتی می‌کشاند که هیچ راهی برای فرار از آن نیست. شاعر به شکلی نمادین از بدن و دردهایی که در دل دارد، سخن می‌گوید و در نهایت از فضولی دیگران در زندگی‌اش می‌نالد و اینکه گاهی تقدیر انسان‌ها را به مسیری خاص می‌برد.