شمارهٔ ۳۹۴ فضولی
فضولی بغدادی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلاتن (مجتث مثمن مخبون)
به یاد خاک درش گرچه ای سرشک دویدی
بهیچ وجه بگرد مراد خود نرسیدی
بدیدن رخش ای دیده چند میل نمایی
درین هوس بنما جز بلا چه فایده دیدی
دلا بعشق شدی چهره بارها بتو گفتم
چنین مکن نشنیدی هزار طعنه شنیدی
غزال من ز تو بی وجه بود میل رقیبان
تو آهویی عجب است این که از سکان نرمیدی
ترا چه شد که چنین بی جهت بتیغ تغافل
علاقه که میان من و تو بود بریدی
اگرچه هست ترا همچو ما هزار بلاکش
هزار شکر که ما را ز بهر جور گزیدی
نمی کشی قدم از رهگذار عشق فضولی
بسی ملامت ازین رهگذر اگرچه کشیدی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به عشق و درد و رنجی که از آن میکشد اشاره میکند. او از محبوبش خواسته که از سرخودداری و بیتوجهی به او دست بردارد و به عشق او پاسخ مثبت دهد. او احساس میکند که عشقش بیجواب مانده و دچار رنج و حسرت شده است. در ادامه، شاعر به این نکته اشاره میکند که با وجود بلاها و مشکلاتی که در این مسیر دارند، خوشحال است که هنوز به عشقش ادامه میدهد، هرچند که از ملامتها میترسد. این ابیات سرشار از احساساتی چون حسرت، عشق و آرزوی وصال هستند.