نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۹۷ فضولی

فضولی بغدادی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

در کبودی فلک چون مه من نیست مهی

بر سر هیچ مهی نیست هلال سیهی

روشن از آه نشد ظلمت نومیدی ما

وه که مردیم و نبردیم به وصل تو رهی

چو ربودی دل و دینم عوضی کن بوصال

بگدایی چه روا ظلم کند چون تو شهی

ای که داری گه و بی گاه نظرها برقیب

می توان جانب ما هم نگهی کرد گهی

هدف تیر تو گشتیم که از گوشه چشم

گاه گاهی کنی از دور سوی ما نگهی

جور کردی بمن ای ماه بترس از آهم

من نه آنم ز من آزرده شوی بی گنهی

مرد در سعی فضولی و بجایی نرسید

ز آن که دریای غم عشق ترا نیست تهی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به غم و ناکامی ناشی از عشق اشاره می‌کند. او احساس می‌کند که مانند مه در آسمان، نور امیدش خاموش شده و به شدت در سختی زندگی می‌سوزد. عشق او به معشوقش به سرنوشت دردناک و ناامیدکننده‌ای منجر شده و آن‌قدر در غم فرو رفته که تنها آرزوی وصال دارد. شاعر از معشوقش می‌خواهد که نسبت به او نگاهی هم داشته باشد و از بی‌عدالتی عشق آن‌هم به این شکل، ابراز نگرانی می‌کند. در نهایت، او به تلاش‌های بیهوده‌اش در عشق و غمی که هرگز پایان نمی‌یابد، اشاره می‌کند.