نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۹۱ فضولی

فضولی بغدادی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

چو شمعم سوخت دل بر یاد بزم مجلس آرایی

چراغ هر کسی را بخت می افروزد از جایی

اگر رسوایی مجنون ز من بیش است ز آنست این

که در دوران من بهر تماشا نیست بینایی

برعنایی مرا شیدای خود کردی عفاک الله

که دارد همچو من رعنایی و همچون تو شیدایی

ترا مانند لیلی هر که گوید خوانمش مجنون

برابر کی شود با شاهد مستور رسوایی

بتقلید تو خوش خوش می خرامد آفتاب اما

چه خیزد از خرام او ندارد هیچ بالایی

تمنایم تویی در دل تمنای دگر دارم

که نبود در دلم غیر از تو در عالم تمنایی

فضولی خویش را آموختی با ماه سیمایان

کجا پیدا کنم بهر تو هر دم ما سیمایی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این ابیات به عشق و دلدادگی خود می‌پردازد. او خود را به شمعی تشبیه می‌کند که در یاد معشوقش می‌سوزد و می‌گوید که هر کسی بر اساس بخت و شانس خود، خوشبختی را تجربه می‌کند. او اشاره می‌کند که رسوایی مجنون به خاطر شیفتگی‌اش زیاد است، زیرا در زمانه‌ی او کسی برای تماشای عشق وجود ندارد. شاعر به زیبایی و شیدایی معشوقش می‌بالد و می‌گوید که هیچ‌کس نمی‌تواند به معشوق او نزدیک شود. همچنین، او به تمنای خود از معشوق اشاره می‌کند و می‌گوید که هیچ آرزویی جز عشق او در دلش نیست. در نهایت، شاعر از زیبایی صاحبان چهره ماه‌مانند هم می‌گوید و به سختی یافتن کسی برای او اشاره می‌کند.