نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۷ فضولی

فضولی بغدادی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

نهفتن در دل و جان درد و داغ آن پریوش را

توانم گر توان پوشید با خاشاک آتش را

ز سینه آه حسرت می کشم چون تیر از ترکش

که کی سازد تهی بر سینه ام آن ترک ترکش را

منقش گشت رخسارم بخون چون لاله زار آن به

که مالم بر کف پای تو رخسار منقش را

دلا زهد ریایی هیچ کس را خوش نمی آید

شعار خود مکن بهر خدا این وضع ناخوش را

شبی دیدم که در زلف تو دل سرگشته می گردد

نمی دانم چه تعبیرست این خواب مشوش را

گهی جورست و گه کم التفاتی کار آن بدخو

بدور او بلا کم نیست عشاق بلاکش را

فضولی چند در بند جهات مختلف مانی

ز غم بگذار تا بر هم زند ضعف تو هر شش را

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از درد و اندوهی که در دل دارد سخن می‌گوید. او می‌خواهد که این احساسات را با ناراحتی‌های دیگر بپوشاند، اما نمی‌تواند. او از حسرتی که در دل دارد، مانند تیر از کمان، آه می‌کشد. چهره‌اش به خاطر عشق به معشوق در خون خودش نقش بسته است، و او از دوری معشوق رنج می‌برد. شاعر بر زهد و دورویی برخی از افراد انتقاد می‌کند و علاقه‌مندی خود را به این وضع ناخوشاب می‌افزاید. او همچنین خواب‌های مشوشی را که درباره معشوق دیده، تعبیر نمی‌کند و در نهایت به مشکلات و بلایای عشق اشاره می‌کند که بر عاشقان سایه انداخته است. در پایان، شاعر از غم و اندوه صحبت می‌کند و می‌گوید باید ضعف خود را کنار بگذارد.