نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۳ فضولی

فضولی بغدادی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

غمت در سینه ام جا کرد چون بیرون شود یارب

و گر ماند چنین حال دل من چون شود یارب

نمی خواهد شبی گیرم قراری بر سر کویش

بلای بی قراری روزی گردون شود یارب

جدا زان لعل میگون نیست کارم غیر خون خوردن

بخون خوردن مرا آموخت این دل خون شود یارب

مرا گفتی که از من شاد خواهد شد دلت روزی

ندارم صبر گر خواهد شدن اکنون شود یارب

فلک در نامرادی تا بکی جانم بلب آرد

مرادم کی میسر زان لب میگون شود یارب

نمی‌خواهم که از من تنگدل گردد رقیب او

اگر خواهد دلم محزون شود محزون شود یارب

فضولی قدر درد دل چه می‌دانند بی‌دردان

مرا ذوقیست با این درد دل افزون شود یارب

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این غزل از عواطف و درد عاشقانه خود صحبت می‌کند. او از غم و اندوهی که در دلش جا گرفته، می‌گوید و از خدا درخواست دارد که این حالت رنج‌آور را تغییر دهد. شاعر نمی‌خواهد شب‌ها بی‌قرار و نگران در کنار معشوقش باشد و از بلای عشق و دوری رنج می‌برد. او تنها به یاد معشوق خود می‌خورد و می‌نالد. شاعر به عدم صبر خود اشاره می‌کند و از تأثیر روزگار بر زندگی‌اش می‌گوید. او هرگز نمی‌خواهد که رقیبش باعث درد و ناراحتی اش شود و به این نکته اشاره دارد که کسانی که دردی را تجربه نکرده‌اند، نمی‌توانند معنای واقعی این درد را بفهمند. در نهایت، او از این درد و غم عاشقانه لذت می‌برد و نمی‌تواند از آن جدا شود.