نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۰ فضولی

فضولی بغدادی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

شد بدیدار تو روشن دیده خونبار ما

یافت از وصل تو مرهم سینه افکار ما

بی تردد دولت وصل تو ما را شد نصیب

به که غیر از شکر این نعمت نباشد کار ما

همدم ما بود غم درد سر از ما کرد کم

غالبا دلگیر شد از گریه بسیار ما

دور گردون بر مراد خاطر ما شد مگر

رحمی آمد چرخ را بر نالهای زار ما

آسمان دارالشفای عافیت را در گشود

رو نهاد از درد در صحت دل بیمار ما

بعد ازین ما را ز دوران فلک خوفی نماند

دست دوران فلک کوته شد از آزار ما

حمدلله بر فروغ صبح دولت یافت ره

در شب محنت فضولی دولت بیدار ما

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از دیدار معشوق و تأثیر مثبت آن بر دل و روحش سخن می‌گوید. او با اشاره به دردها و غم‌های گذشته، به این نکته می‌رسد که عشق و وصال معشوق، آرامشی به او بخشیده که تمامی غم‌ها را کاهش داده است. شاعر احساس شکرگزاری دارد و به میسر شدن راه شادتری در زندگی اشاره می‌کند. او از اینکه دوران سختی به پایان رسیده و احساس امنیت و آرامش می‌کند، خرسند است و به روشن شدن روزهای بهتر امیدوار است. در نهایت، او به امیدهای جدید و نابودی دردهایش اشاره دارد.