نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۶ فضولی

فضولی بغدادی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

مکش بر دیده ای خورشید خاک آن کف پا را

مکن با خاک یکسان توتیای دیده ما را

بهر تاری ز جعد سنبلش دل بسته شیدایی

صبا بر هم مزن جمعیت دلهای شیدا را

دلم را کرد از زهر غم افلاک دوران پر

بیک جام شکسته کرد خالی هفت مینا را

ملک را نیست چون خورشید رخسار تو زیبایی

عیانست این نمی پوشد کسی رخسار زیبا را

تو سایه بر زمین انداختی یا دید خورشیدت

ترا در بر گرفت و بر زمین انداخت عیسا را

تمنای بقای عمر در دل داشتم اما

برون کرد آرزوی تیغت از دل این تمنا را

فضولی زین سبب خونابه را در دیده جا کردم

که می‌آرد به خاطر هر دم آن گلبرگ رعنا را

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف زیبایی و تأثیراتی می‌پردازد که یک معشوق بر دل عاشق می‌گذارد. شاعر از خورشید و زیبایی‌های الهی صحبت می‌کند و به نوعی احساس اندوه و شیدایی را به تصویر می‌کشد. معشوق با زیبایی‌اش دل‌ها را به تسخیر در می‌آورد و شاعر از درد و غم عشق می‌نالد. در نهایت، شاعر به آرزوی طول عمر و تلاش برای حفظ عشق اشاره می‌کند، ولی به شکست در این دوقلو از عشق و تنها گذاشتن دلش اشاره می‌کند. شعر به زیبایی، اندوه و شیدایی در عشق پرداخته و احساسات عمیق را به تصویر می‌کشد.