شمارهٔ ۹۸ فضولی
فضولی بغدادی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
نی همین صد روزن از تیر تو بر جسم من است
سایه ام را هم ازو صد داغ چون من بر تن است
بی رخت از غیر می خواهم بدوزم دیده را
این که می بینی بچشمم نیست مژگان سوزن است
چون نیندازم برون خود را ز پیراهن چو مار
بر تنم ماریست هر تاری که در پیراهن است
سنبلت را باد اگر برداشت از رویت مرنج
مزرع حسن رخت را خوشه چین خرمن است
از مسیحا نیست کم ، در روح بخشی بویِ گل،
غنچه بهر آن مسیحا مریم آبستن است
هست شاهد بر جفاهای زلیخای هوا
یوسف گل را که چندین چاکها بر دامن است
سوخت از سر تا قدم خود را فضولی بهر دوست
شمع بزم دوست شد او را چه باک از دشمن است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان احساسات عمیق عاشقانه و رنجهای ناشی از دوری از معشوق میپردازد. شاعر با استفاده از تشبیهات و تصاویر زیبا، درد و رنجهای خود را توصیف میکند. او اشاره میکند که وجود معشوق بر تن و جانش اثرات عمیق و زخمهایی به جا گذاشته است. همچنین، با بیان اینکه زیبایی و جذابیت معشوق مانند یک مزرعه پر از خوشههای خوب است، دلتنگی خود را نشان میدهد. در نهایت، شاعر از سوز و شوق خود برای دوست میگوید و با وجود مشکلات و دردها، به عشق ادامه میدهد.