شمارهٔ ۲۷ فضولی
فضولی بغدادی / مقطعات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
عادت اینست فیض فطرت را
در بنای وجود نوع بشر
که رسد تا زمان رشد و بلوغ
طفل را مهربانی از مادر
دهد او را کمال جسمانی
مادر مهربان بخون جگر
چون رسد وقت آن که در جسدش
بدمد روح جبرئیل هنر
دختر از مادرش جدا نشود
زآنکه هستند جنس هم دیگر
پسر از اقتضای جنسیت
طلبد قرب و انتساب پدر
تو همان طفلی ای دل غافل
که نداری ز حال خویش خبر
عالم صورتست مادر تو
که هواخواه تست شام و سحر
پدرت فیض عالم علویست
که در ایجاد تو ازوست اثر
چند مانی مقید صورت
بطلب رتبه ازین برتر
چند گردی بگرد مادر خود
نیستی دختر ای نکو محضر
مرد شو مرد کز پدر یابی
اثر التفات فیض نظیر
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به ارتباط میان انسان و دوگانگی وجودی او میپردازد. شاعر بر این باور است که هر فرد از دو منبع اصلی تغذیه میشود: مادر، که نماد عالم مادی و محبت است، و پدر، که نماینده عالم معنوی و صفات عالی است. در زمان رشد و بلوغ، انسان باید از محدودیتهای دنیای مادی فراتر برود و به سوی کمال و معنویت حرکت کند. شاعر به تعبیر «مادر» به عنوان عالم صورت و «پدر» به عنوان فیض عالم علوی اشاره میکند و از کودکان میخواهد که فراتر از جنبههای ظاهری خود بروند و به حقیقت وجودیشان پی ببرند. پیام اصلی این شعر دعوت به رشد و تکامل در ابعاد معنوی است.