نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۷ فضولی

فضولی بغدادی / مقطعات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

عاشق صاف طبع و پاک دلم

واله حکمت جلال و جمال

با خط حسن دلبران در عشق

می کنم مشق تا رسم بکمال

فارغم از حظوظ نفسانی

حظ نفسم نمی رسد بخیال

لیک از مهوشان شهر مرا

هست قطع علاقه امر محال

روش و رسم سایه دارم من

مهوشان را افتاده در دنبال

در زمانی که آن پری صفتان

می گریزند از من بد حال

می دوم بی قرار و صبر ز پی

در تردد نمی کنم اهمال

روی چون می نهند جانب من

تا بر آرند کام من بوصال

می گریزم ز صحبت ایشان

خویشتن را نمی کنم پامال

غیر ازین نیست عادتم همه عمر

بخدای مهیمن متعال

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر از عشق و دلبستگی به زیبایی و حکمت سخن می‌گوید. او خود را عاشقِ دل‌های صاف و پاک توصیف می‌کند و در تلاش است تا عشق را به کمال برساند. شاعر با اشاره به دشواری‌های دنیوی، می‌گوید که خواسته‌های انسانی او را از عشق واقعی دور می‌کند. او خود را غرق در عشق به زیبایی می‌بیند و در پی وصل و نزدیکی به محبوبش است، ولی از سوی دیگر از ارتباط با کسانی که او را نمی‌فهمند و به او آسیب می‌زنند، فرار می‌کند. در نهایت، او بر این باور است که در تمام عمر فقط به این عشق پایبند بوده است.