شمارهٔ ۴۱ فضولی
فضولی بغدادی / مقطعات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
تعرضی بفلک دوش کردم و گفتم
که ای نیافته کس از تعرض تو امان
کدام شیوه گزینم چه کار گیرم پیش
که عاقبت نرسانی مرا زیانی ازان
فلک ز روی غضب تند گشت و داد جواب
که بی گناه تعرض بحال من مرسان
من آن نیم که ز من بی جهت کسی رنجد
تعرضی که مرا هست بی وسیله مدان
گر از میانه چو خط دایره کنار گرفت
که از کنار بنقطه کشیدمش بمیان
گر از تعرض بیداد من حذر داری
توکلی کن و بردار دل ز کار جهان
مشو مقید منصب مبین ملالت عزل
مخواه فایده در عمل مکش نقصان
ترا نظایر و اقران گروه پاکانند
نگاه دار حدود نظایر و اقران
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به فلک (زمان یا سرنوشت) اعتراض میکند و میگوید که هیچکس از شرّ تو در امان نیست. او از فلک میخواهد بگوید چه تدبیری باید بیندیشد که به او آسیبی نرسد. فلک در پاسخ میگوید که او بیگناه است و نباید متعرض او شود. شاعر تأکید میکند که او کسی نیست که بیدلیل رنج دیگری را برتابد و از فلک میخواهد که به بیدلیل اذیتش نکند. اگر فلک بخواهد او را رنجانی کند، بهتر است بر دنیا دل نبندد و از عواقب آن پرهیز کند. او همچنین ذکر میکند که نباید به مقام و منصب وابسته باشد و از درد دل دربارهاش نگران شود. شاعر در پایان به پاکان اشاره میکند و میگوید که باید به حقوق یکدیگر احترام گذاشت.