شمارهٔ ۴۳ فضولی
فضولی بغدادی / مقطعات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
وقت سحر سوی چمن انداختم گذر
تا رفع گردد از گل و سبزه ملال من
چون پا بروی سبزه نهادم بطعنه گفت
کای بی خبر نه مگر آگه ز حال من
گر پایمال تو شده ام کم مبین مرا
بنگر که هست صد چو تویی پایمال من
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر در سحرگاه به چمن میرود تا از غم و ناراحتیاش کاسته شود. هنگامی که پایش روی سبزهها میگذارد، سبزهها با طعنه به او میگویند که از حالشان بیخبر است. شاعر در جواب میگوید که هرچند ممکن است به این گلها آسیب رسانده باشد، اما باید توجه کنند که خود او نیز مثل آنها پايمال شده و غمهای زیادی را تحمل کرده است.