غزل شمارهٔ ۴۹ قاآنی
قاآنی / غزلیات / وزن: فعلات فاعلاتن فعلات فاعلاتن (رمل مثمن مشکول)
بکش ار کشی به تیغم، بزن ار زنی به تیرم
بکن آنچه میتوانی که من از تو ناگزیرم
همه شرط عاشق آنست که کام دوست جوید
بکن ار کنی قبولم، ببر ار بری اسیرم
سر من فرو نیاید به کمند پهلوانان
تو کنی به تار مویی همه روزه دستگیرم
نظر ار ز دوست پوشم که برون رود ز چشمم
به چه اقتدار گویم که برون شو از ضمیرم
ز جهان کناره کردم که تو در کنارم آیی
مگر ای جوان رهانی ز غم جهان پیرم
تو به راه باد گویا سر زلف خود گشودی
که ز مغز جای عطسه همه میجهد عبیرم
طلب از خدای کردم که بمیرم ار نیایی
تو نیامدی و ترسم که درین طلب بمیرم
مگرم نظر بدوزی به خدنگ جور ورنه
همه تا حیات دارم نظر از تو برنگیرم
به هوای مهر محمود چو ذره در نشاطم
که چو آفتاب روزی به فلک برد امیرم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و جدایی است. شاعر از معشوق خود میخواهد که هر اقدامی میتواند انجام دهد، چرا که او به شدت به او وابسته است. عاشق تأکید میکند که سرنوشت و خوشبختیاش به عشق معشوق بستگی دارد و حتی اگر معشوق نگاهش را از او بگیرد، نمیتواند بدون او زندگی کند. او از خدا طلب میکند که اگر معشوق نیاید، بمیرد. در نهایت، شاعر به زیبایی و جذابیت معشوق خود اشاره میکند و حس شادی و امیدی که در کنار او دارد را توصیف میکند.