نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۹ قاآنی

قاآنی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

که بود آن ترک خون ‌آشام سرمست

که جانم برد و خونم ‌خورد و ‌دل خست

درآمد سرخوش و افتادم از پای

برون شد مست و بیرون رفتم از دست

سپر بر پشت و تیغ کینه در مشت

کمان در دست و تیر فتنه در شست

فغان جای نفس از سینه برخاست

جنون جای خرد در مغز بنشست

نه تیرش هست تیری کش توان جُست

نه‌ زخمش‌ هست زخمی کش‌ توان بست

نه چشم از نیش تیرش می‌توان دوخت

نه هیچ از پیش تیرش‌ می‌توان جست

وفا و مهر در جان و دلش نیست

جفا و جور در آب و گلش هست

به کام دشمنان از دوست ببرید

به رغم یار با اغیار پیوست

هلاک آن تن که بی‌ یاد رخش زیست

اسیر آن دل که از دام غمش رست

عزیز آن جان که از عشقش شود خوار

بلند آن سر که در راهش شود پست

ندیدم تا ندیدم چشم مستش‌

که وقتی آدمی بی می شود مست

بهل تا سر نهم بر خاک تسلیم

که چون ماهی اسیرم کرده در شست

برون نه یک قدم قاآنی از خویش

که از قید دو عالم می‌توان رست

بهار و عهد صاحب اختیارست

بباید باده خورد و توبه بشکست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره‌ی عشق و دلدادگی است که شاعر به زیبایی‌های معشوق و عذاب‌های ناشی از آن اشاره می‌کند. او از احساسی دم می‌زند که معشوقش چون تیر به دل او نشسته و او را به جنون کشانده است. شاعر به وصف حال خود می‌پردازد که چگونه از عشق این ترک خون‌آشام، جان و دلش را فدای او کرده و از همه چیز خویش تیر می‌زند. عشق او بسان جنگی است که هیچ راه فراری ندارد و او را در بند می‌کشد. در نهایت، شاعر به این نتیجه می‌رسد که باید از عشق و لذت زندگی کرد و توبه را شکست، چرا که زندگی بدون عشق بی‌معناست.