نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۴ قائم مقام فراهانی

قائم مقام فراهانی / جلایرنامه / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

جلایر سینه پر سوز دارد

وطن در تکیه نوروز دارد

کند هر روز و شب یک اشرفی صرف

سوای قیمت فرش و مس و ظرف

زمستان است و درها پرده خواهند

اروسی‌های کاغذ کرده خواهند

زغال و هیمه و یوشن گران است

کلک جفتی به یک صاحبقران است

کرای حجره و اصطبل خواهند

که از مابعد و از ماقبل خواهند

نباشد در کف اکنون پول نقدی

که باری حل شود از صُرّه عقدی

به چو خط سنگک از خباز گیرم

پیازی با هزاران ناز گیرم

پنیر تند و تیزی هم چو تیزاب

که سنگ و روی و آهن را کند آب

ادام نان کنم، در هر سحرگاه

خورم نان، و کَنَم جان، و کشم آه!

جلایر زاده‌ها آبگوش خواهند

یتیمان رخت و بالاپوش خواهند

سه شاهی کاسه از پیتی پز آرد

دو عباسی ز کرباسی گز، آرد

ز هر گز یک گره بزاز دزدد

مَرَق از کاسه پیتی‌ساز دزدد

سه کمچه آب لای اندود پیسه

به هر یک رفته یک شاهی ز کیسه

برای کودکان آرد یتیمی

که خود نوشد از آن در راه نیمی

همه بیگانه ز انصاف‌اند اصناف

چه بزاز و چه بقال و چه علاف

خوشا آنان که از بز کهره گیرند

نه از قصاب پیه و شَهرِه گیرند

امان از یاد دوشاب ملایر

که آرد آب در کام جلایر

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به شرایط سخت و دشوار مالی و اقتصادی جامعه اشاره می‌کند. شاعر از سوز و گداز خود درباره وطن و مشکلات روزمره‌اش سخن می‌گوید. او به گرانی کالاها، نیازمندی‌های روزمره و فقدان پول نقد اشاره می‌کند و از وضعیت یتیمان و افراد بی‌پناه نگران است. در این میان، ناتوانی در تأمین نیازهای ضروری مثل غذا و پوشاک و همچنین احساس عدم انصاف در بین بازرگانان و کسبه به تصویر کشیده می‌شود. شاعر آرزو می‌کند که برخی افراد از منابع بهتر و خالص‌تری بهره‌مند شوند و به یاد چیزهای خوب مثل دوشاب ملایر اشاره می‌کند که نشانه‌ای از روزهای بهتر و خوشحالی گذشته است.