بخش ۵ قائم مقام فراهانی
قائم مقام فراهانی / جلایرنامه / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
جلایر قرض او بی حد و مَرْ شد
ز سرما حالتش از سگ بتر شد
جلایر تا زنخ در زیر قرض است
ز سرما تا سحر هر شب به لرز است
چرا شهزاده از حالش خبر نیست
به فکر کودکان در به در نیست؟
جلایر هرچه گوید راست گوید
تمامی بی کم و بی کاست گوید
جلایرزاده عبد زر خریدی است
که اینجا آمده بهر امیدی است
نه شهزاده به درگاهش طلب کرد
نه او ناخواسته ترک ادب کرد
اگر من پیر هستم او جوان است
سزای خدمت این آستان است
نه نا اصل و نه اوباش است این طفل
نه هر جا آش، فراش است این طفل
چرا باید که در کنجی بیفتد؟
چو گیلانی که از پنجی بیفتد
طمع دارد زلطف شاهزاده
که گردد شفقتش بر وی زیاده
الهی تا جهان پاینده باشد
پس از هر رفتنی آینده باشد
رود ادبار، آید بخت و اقبال
به هر روز و به هر ماه و به هر سال
برای چاکران شاهزاده
که بادا عمر و دولتشان زیاده
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این بیتها به وضعیت بد جلایر اشاره میکند که به دلیل قرضهایش تحت فشار و سختی زیادی قرار دارد. او حتی از سگ هم بدتر شده و به شدت در حال لرزیدن است. در این شرایط، شهزاده از حال او بیخبر است و به فکر کودکان نیست. جلایر در دفاع از خود میگوید که هر چه را بگوید صادقانه است و در واقع او یک خدمتگزار است که به امید لطف شهزاده به اینجا آمده. او به سن و سال پیر و جوان اشاره میکند و بر این نکته تأکید دارد که این طفل، نه نا اصل و نه بیارزش است. شاعر آرزو میکند که برای خدمتگزاران شاهزاده عمر و سعادت بیشتری فراهم شود.