نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۰۵ غالب دهلوی

غالب دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

دل برد و حق آنست که دلبر نتوان گفت

بیداد توان دید و ستمگر نتوان گفت

در رزمگهش ناچخ و خنجر نتوان برد

در بزمگهش باده و ساغر نتوان گفت

رخشندگی ساعد و گردن نتوان جست

زیبندگی یاره و پرگر نتوان گفت

پیوسته دهد باده و ساقی نتوان خواند

همواره ترا شد بت و آزر نتوان گفت

از حوصله یاری مطلب صاعقه تیزست

پروانه شو اینجا ز سمندر نتوان گفت

هنگامه سرآمد چه زنی دم ز تظلم

گر خود ستمی رفت به محشر نتوان گفت

در گرمروی سایه و سرچشمه نجوییم

با ما سخن از طوبی و کوثر نتوان گفت

آن راز که در سینه نهانست نه وعظ ست

بر دار توان گفت و به منبر نتوان گفت

کاری عجب افتاد بدین شیفته ما را

مؤمن نبود غالب و کافر نتوان گفت

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان درد و سختی‌های عشق و بی‌عدالتی‌های آن می‌پردازد. شاعر بیان می‌کند که دل‌باخته نمی‌تواند از محبوب خود حرفی بزند و همچنین نمی‌تواند ظلم و ستمگری را به زبان بیاورد. او در توصیف صحنه‌های جنگ و بزم، به ناممکن بودن برخی گفتارها و احساسات اشاره می‌کند. همچنین، او به پیچیدگی‌های رازها و زیبایی‌های عشق می‌پردازد و می‌گوید که برخی از موضوعات نه در کلام، بلکه در دل‌ها نهفته‌اند. در نهایت، شاعر از تضادهای عشق و ایمان سخن می‌گوید و به اوج درد دل‌باختگان اشاره می‌کند.