شمارهٔ ۱۱۱ غالب دهلوی
غالب دهلوی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
باده پرتو خورشید و ایاغ دم صبح
مفت آنان که درآیند به باغ دم صبح
آفتابیم، به هم دشمن و همدرد ای شمع
ما هلاک سر شامیم و تو داغ دم صبح
بعد آنان که قریب اند به ما نوبت ماست
آخر کلفت شبهاست فراغ دم صبح
زین سپس جلوه خور جای چراغان گیرد
شب اندیشه ز ما یافت سراغ دم صبح
پیش از این باد بهار این همه سرمست نبود
شبنم ماست که تر کرده دماغ دم صبح
سخن ما ز لطافت همه سر جوش میی ست
که فرو ریخته از طرف ایاغ دم صبح
ذوق مستی ز هماهنگی بلبل خیزد
مفگن آواز بر آواز کلاغ دم صبح
حق آن گرمی هنگامه که دارم بشناس
ای که در بزم تو مانم به چراغ دم صبح
بوی گل گرنه نوید کرمت داشت چه داشت؟
ای به شب کرده فراموش جناغ دم صبح
غالب امروز به وقتی که صبوحی زده ام
چیدهام این گل اندیشه ز باغ دم صبح
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره زیبایی و سرمستی صبحگاهان است. شاعر از بادهای صحبت میکند که تحت نور خورشید و در آغاز روز نوشیده میشود و آن را به عنوان فرصتی برای لذت بردن از زندگی و طبیعت میبیند. او نکات عاطفی و روحانی را بازگو میکند و از پیوند میان انسانها و زیباییهای طبیعی مثل گل و بلبل یاد میکند. همچنین اشاره میکند که صبح، وقت فراموشی غمها و مشکلات شب است و به نوعی نماد تازگی و شروع دوباره است. در نهایت، شاعر از حال خوب خود در این ساعات اولیه روز میگوید و این لحظات را به عنوان فرصتی برای خلق اندیشههای زیبا و تازه میبیند.