شمارهٔ ۱۰۶ غالب دهلوی
غالب دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
محو خودست لیک نه چون من درین چه بحث؟
او چون خودی نداشته دشمن درین چه بحث؟
افسانه گوست غیر چه مهر افگنی بر او
غم برنتابد این همه گفتن درین چه بحث؟
جیحون و نیل نیست دل ست از خدا بترس
گر نیست خون دیده به دامن درین چه بحث؟
بیچاره بین که جان به شکرخنده داده است
خویشانش ار روند به شیون درین چه بحث؟
بی پرده شو ز غصه و الزام ده مرا
گفتم که گل خوش ست به گلشن درین چه بحث؟
مژگان به دل ز ذوق نگه می رود فرو
بی رشته نیست جنبش سوزن درین چه بحث؟
بت را به جلوه دیده و بر جای مانده است
گر بحث می کنم به برهمن درین چه بحث؟
همسایه ناخوش ست خوشم همنشین خموش
گر نامه ام نهاد به روزن درین چه بحث؟
بعد از حزین که رحمت حق بر روانش باد
ما کرده ایم پرورش فن درین چه بحث؟
او جسته جسته غالب و من دسته دسته ام
عرفی کسی ست لیک نه چون من درین چه بحث؟
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بحث در مورد خودشناسی و خودستایی میپردازد. شاعر به تضاد بین خود و دیگری اشاره میکند و میگوید که کسی مانند او نمیتواند به این موضوع بپردازد. او به احساسات و دردهای انسانی اشاره میکند و اظهار میدارد که در مواجهه با غم و رنج، گفتوگوها بیفایدهاند. شاعر همچنین به موضوع عشق و زیبایی میپردازد و میگوید که باید از غم و فشار رها شد. او به مسائل اجتماعی و روابط انسانی نیز اشاره میکند و در نهایت به این نتیجه میرسد که هر کسی در تجربههایش منحصر به فرد است و نمیتواند با دیگری مقایسه شود.