شمارهٔ ۱۱ غالب دهلوی
غالب دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
من آن نیم که دگر می توان فریفت مرا
فریبمش که مگر می توان فریفت مرا
به حرف ذوق نگه می توان ربود مرا
به وهم تاب کمر می توان فریفت مرا
ز ذکر مل به گمان می توان فگند مرا
ز شاخ گل به ثمر می توان فریفت مرا
ز درددل که به افسانه در میان آید
به نیم جنبش سر می توان فریفت مرا
ز سوز دل که به واگویه بر زبان گذرد
به یک دو حرف حذر می توان فریفت مرا
من و فریفتگی هرگز، آن محال اندیش
چرا فریفت، اگر می توان فریفت مرا
خدنگ جز به گرایش گشاد نپذیرد
ازو به زخم جگر می توان فریفت مرا
ز باز نامدن نامه بر خوشم که هنوز
به آرزوی خبر می توان فریفت مرا
شب فراق ندارد سحر ولی یک چند
به گفتگوی سحر می توان فریفت مرا
نشان دوست ندانم جز این که پرده در است
ز در به روزن در می توان فریفت مرا
گرسنه چشم اثر نیستم که در ره دید
به کیمیای نظر می توان فریفت مرا
سرشت من بود این ور نه، آن نیم، غالب
که از وفا به اثر می توان فریفت مرا
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بررسی موضوع فریب و فریفتگی میپردازد. شاعر به این نکته اشاره میکند که خود را نمیتوان به سادگی فریب داد، اما در عین حال، از امکان فریفتن خود و تأثیرات مختلفی چون کلام، احساس و یادهای عاشقانه سخن میگوید. او میگوید که با یک کلام زیبا، یا حتی یادآوری یک درد و دل، ممکن است او را بتوان فریب داد. همچنین، او به این نکته تأکید میکند که فریفتن او به سادگی نیست و به وجود یک گرایش خاص نیاز دارد. در نهایت، او به این نتیجه میرسد که این فریبها و تأثیرات بخشی از سرشت او هستند و نمیتوان از آنها فرار کرد.