نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۴ غالب دهلوی

غالب دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

شکست رنگ تا رسوا نسازد بی قراران را

جگر خونست از بیم نگاهت رازداران را

ز پیکان های ناوک در دل گرمم نشان نبود

به ریگستان چه جویی قطره های آب باران را؟

بود پیوسته پشت صبر بر کوه از گرانجانی

چه افسون خوانده ای در گوش دل امیدواران را؟

کف خاکیم، از ما برنخیزد جز غبار آنجا

فزون از صرصری نبود قیامت خاکساران را

به ترک جاه گو تا گردش ایام برخیزد

که گلخن تاب دائم در نظر دارد بهاران را

درآ بیخود به بازیگاه اهل حسن تا بینی

به روی شعله گرم مشق جولان نی سواران را

نگشت از سجده حق جبهه زهاد نورانی

چنان کافروخت تاب باده روی باده خواران را

دریغ آگاهیی کافسردگی گردد سر و برگش

ز مستی بهره جز غفلت نباشد هوشیاران را

ز غیرت می گدازد در خجالتگاه تأثیرم

زبون دیدن به دست شیشه سازان کوهساران را

به رنجم غالب از ذوق سخن، خوش بودی ار بودی

مرا لختی شکیب و پاره ای انصاف یاران را

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به بیان درد و رنج خود از عشق و دل باختگی می‌پردازد. او از شکنج‌ها و سختی‌های عشق می‌گوید که به مانند تیرهای ناوک در دل او نشسته‌اند. احساس ناامیدی و دردی عمیق از نگاه معشوق و رازهایی که بر زبان نمی‌آورد، او را غمگین کرده است. شاعر همچنین به عدم حقیقت و بی‌فایده بودن تلاش‌های انسان‌ها در زندگی اشاره می‌کند و به غفلت و خواب‌کردگی آنها می‌پردازد. در نهایت، او به جستجوی شکیبایی و انصاف در میان یاران خود می‌پردازد و آرزوی آگاهی و بیداری را دارد. شعر بیان کننده احساسات عمیق و چالش‌های قلبی ناشی از عشق و زندگی است.