شمارهٔ ۱۲۴ غالب دهلوی
غالب دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
تنگست دلم حوصله راز ندارد
آه از نی تیر تو که آواز ندارد
هر چند عدو در غم عشق تو به سازست
دانی که چو ما طالع ناساز ندارد
دیگر من و اندوه نگاهی که تلف شد
گفتی که عدو حوصله آز ندارد
در حسن به یک گونه ادا دل نتوان بست
لعلت مزه دارد اگر اعجاز ندارد
گستاخ زند غیر سخن با تو و شادم
مسکین سخنی از تو در آغاز ندارد
تمکین برهمن دلم از کفر بگرداند
بتخانه بتی خانه برانداز ندارد
ما ذره و او مهر همان جلوه همان دید
آیینه ما حاجت پرداز ندارد
هر دلشده از دوست درانداز سپاسی ست
مانا که نگاه غلط انداز ندارد
بی حیله ز خوبان نتوان چشم ستم داشت
رحم ست بر آن خسته که غماز ندارد
در عربده چشمک زند و لب گزد از ناز
تا بوسه لبم را ز طلب باز ندارد
با خویش به هر شیوه جداگانه دچارست
پروای حریفان نظرباز ندارد
کیفیت عرفی طلب از طینت غالب
جام دگران باده شیراز ندارد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر از شاعر به بیان احساسات عمیق و ناتوانی در بیان عشق و غم پرداخته است. شاعر میگوید که دلش دیگر حوصله رازها را ندارد و عشقش دردناک اما بیصدا است. با وجود دشمنیها، او همچنان در عشق خود پابرجاست، چرا که سرنوشتش با دشمنانش سازگار نیست. شاعر از احساس غم و اندوه خود مینالد و میگوید که عشق با همه زیباییاش پیچیدگیهایی دارد. همچنین به تفاوتهای انسانی و عدم برقراری ارتباط صحیح در عشق اشاره میکند و میگوید که هر انسانی دلش از دوست خود شکرگزار است، و در نهایت به غیر ممکن بودن عشق و زیباییهای آن اشاره میکند. شعر با تصاویری از عشق، غم، و ناامیدی به پایان میرسد.