شمارهٔ ۱۲۷ غالب دهلوی
غالب دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
نقابدار که آیین رهزنی دارد
جمال یوسفی و فر بهمنی دارد
وفای غیر گرش دلنشین شده ست چه غم
خوشم ز دوست که با دوست دشمنی دارد
چه ذوق رهروی آن را که خارخاری نیست
مرو به کعبه اگر راه ایمنی دارد
به دلفریبی من گرم بحث و سود منست
نگاه تو به زبان تو همفنی دارد
به باده گر بودم میل شاعرم نه فقیه
سخن چه ننگ ز آلوده دامنی دارد
خوشم به بزم ز اکرام خویش و زین غافل
که می نمانده و ساقی فروتنی دارد
نباشدش سخنی کش توان به کاغذ برد
برو که خواجه گهرهای معدنی دارد
بیاورید، گر اینجا بود زباندانی
غریب شهر سخن های گفتنی دارد
مبارکست رفیق ار چنین بود غالب
«ضیای نیر» ما چشم روشنی دارد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف یک عارف یا شاعر میپردازد که به زیباییهای عشق و محبت اشاره دارد. شاعر از وفای دوست سخن میگوید و میگوید که چه غم دارد اگر دوست با غیر وفادار باشد. او از اهمیت سفر و راه رفتن در زندگی میگوید و این که کاملاً نباید به جادههای امن اکتفا کرد. شاعر به زیباییهای عشق و لذتهای بزم و میپردازد و انتقاد میکند که نباید خود را به دنیای فقه و محدودیتها محدود کرد. در نهایت، شاعر خواستار به اشتراک گذاشتن سخنانی ارزشمند از کسانی است که در هنر سخنوری بینظیرند و از دوستانش نیز آرزو میکند که همیشه پیروز و خوشبخت باشند.