شمارهٔ ۱۲۹ غالب دهلوی
غالب دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
ذوقش به وصل گرچه زبانم ز کار برد
لب در هجوم بوسه ز پایش نگار برد
تا خود به پرده ره ندهد کامجوی را
در پرده رخ نمود و دل از پرده دار برد
گفتند حور و کوثر و دادند ذوق کار
منع ست نام شاهد و می آشکار برد
نعش مرا بسوز کم از برهمن نیم
ننگ نسوختن نتوان در مزار برد
گل چهره برفروخت بدان سان که بارها
پروانه را هوس به سر شاخسار برد
دادم به بوسه جان و خوشم کان بهانه جوی
نرخش دو چند کرد و شگرفی به کار برد
می داد و بذله جست مگر ابر و قلزمیم
کاورد قطره و گهر شاهوار برد
تا فتنه راز گردش چشم سیاه گفت
کینی که داشتم به دل از روزگار برد
پیشم از آن بپرس که پرسی و اهل کوی
گویند خسته زحمت خود زین دیار برد
نازم فریب صلح که غالب ز کوی تو
ناکام رفت و خاطر امیدوار برد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و زیبایی است و احساساتی را که در این زمینه به وجود میآید، بیان میکند. شاعر از عشق و وصال با محبوب سخن میگوید و توصیف میکند که چگونه زیبایی چهره محبوبش بر دل او تاثیر میگذارد. او به بوسهها و لذتهای عاشقانه اشاره میکند و از دلتنگی و غم جدایی نیز صحبت میکند. همچنین، شاعر به تأثیرات منفی ناشی از این عشق و جدایی اشاره میکند و در نهایت به این نتیجه میرسد که گاهی صلح و آرامش در عشق، به شکست و ناامیدی منجر میشود. به طور کلی، شعر ترکیب پیچیدهای از عشق، زیبایی، غم و امید را به تصویر میکشد.