شمارهٔ ۱۳۲ غالب دهلوی
غالب دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
اگر به دل نخلد هر چه از نظر گذرد
زهی روانی عمری که در سفر گذرد
به وصل لطف به اندازه ای تحمل کن
که مرگ تشنه بود آب چون ز سر گذرد
هلاک ناله خویشم که در دل شبها
دود به عربده چندان که از اثر گذرد
از این اوریب نگاهان حذر که ناوکشان
به هر دلی که رسد راست از جگر گذرد
نفس ز آبله های دلم برآرد سر
چنان که رشته در آمودن از گهر گذرد
حریف شوخی اجزای ناله نیست شرر
که آن برون جهد و این ز خاره درگذرد
ز شعله خیزی دل بر مزار ما چه عجب
که برق مرغ هوا را ز بال و پر گذرد
شکست ما به عدم نیز همچنان پیداست
به صورت سر زلفی که از کمر گذرد
خوشا گلی که به فرق بلندبالایی ست
دمد ز شاخ و ازین سبز کاخ برگذرد
دماغ محرمی دل رساندن آسان نیست
چه ها که بر سر خارا ز شیشه گر گذرد؟
حریف منت احباب نیستم غالب
خوشم که کار من از سعی چاره گر گذرد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به زیبایی از تحمل و گذر زمان میگوید. شاعر به عواطف و احساسات خود پرداخته و نشان میدهد که چگونه زندگی و مرگ همواره در حرکت هستند. او به وصال و تحمل کردن عشق اشاره میکند و از دشواریهای دلتنگی و نالههایی که در دل شبها ایجاد میشود، سخن میگوید. شاعر همچنین به رنج و آسیبهایی اشاره دارد که در دل احساسات عمیق وجود دارد. در نهایت، تأکید بر زیبایی و لطافت زندگی است و او از قدرت عشق و دوستیها در سختیها سخن میگوید. به طور کلی، این شعر ترکیبی از عواطف عمیق، زیبایی و چالشهای زندگی است.